امروز اگر نیایم و ننویسم یا می میرم یا دیوانه می شوم یا یکی دیگر را دیوانه می کنم یا یکی دیگر وادار می شود مرا بکشد یا.... حالا نه. اول باید دخترک را روانه کنم.بعد ناهار خودمان را ردیف کنم. بعد گندی را که مهمان های هفته ی پیش به همه ی سوراخ سنبه ها زدند پاک کنم. ملافه ها را بندازم توی لباسشویی. توالت را جرم گیر بپاشم. بعد صبر کنم خانم احمدی بیاید دوز والیوم امروزش را بگیرد و برود. بعد میم کوچک زنگ بزند و اهم اخبار را بگیرد. بعد عود روشن کنم. ردیف میرزا عبدالله٬ چای محلی٬ چند خطی از یکی که حرفش به دلم بنشیند مثلا خاله سیمین دانشور جانم ... بعد اگر ننوشتم یقین بدان یا دیوانه شدم یا مردم یا یکی مرا کشته!