ای یاد تو مونس روانم
امروز اولين مشق كلاس سوم را نوشت...
اي نام تو بهترين سرآغاز بي نام تو نامه كي كنم باز
عصر كتابهايش را جلد نايلون گرفتم. كتابهايش را بوسيدم.پس گردنش را هم وقتي قوز كرده بود و مشق مي نوشت بو كشيدم.اين بچه ي من است. بچه ي خودم. چقدر خوبست بچه ي آدم مشق بنويسد. لج كند. وراج باشد. تاپ ركابي بپوشد و روسري سر كند. توي دلش عاشق پسر نوجواني كه مجري تلويزيون است باشد و فكر كند كه اصلا معلوم نيست. چقدر خوبست اولين شاگردي باشد كه اولين درس فارسي را پاي تخته روخواني مي كند و كلمات سختش را معني مي كند. چقدر بد است برنامه ي شوك را ديده باشد و در وقت اضافه براي معلم و كلاس در مورد شيطان پرستان لكچر بدهد!
امشب يك بازي جديد شروع كرديم. اين يكي بهتر از قبلي هاست. بازي انشا گويي! هر كدام بايد در مورد موضوعي كه طرف مقابل انتخاب مي كند يك دقيقه حرف بزند. موضوعاتي كه من بايد انشا مي گفتم اين ها بود: فرق آدمهاي قديم و جديد. كامپيوتر و اينترنت. جبار باغچه بان.
موضوعاتي كه به ميچكا دادم: تغذيه. اگر الان يك سياهپوست آفريقايي اينجا باشد و تو زبانش را بلد نباشي و بخواهي برايش ماه رمضان را تعريف كني چكار مي كني؟ چرا ما موسيقي گوش ميديم؟
:" ما لازم داريم كه موسيقي داشته باشيم. همه ي آدمها بايد موسيقي گوش بدهند تا شاد باشند. حتي پرندگان هم موسيقي دارند. من يك كتاب دانستنيها دارم كه در آن نوشته، ملخ ها بالهايشان را به پاهايشان مي مالند و با اينكار صدايي مثل صداي ويولون از پايشان درست مي شود. حتی ملخ ها هم موسیقی دارند."
ميچكا در مازندران به معناي گنجشك است و ميچكاكِلي يعني لانه گنجشك