رویای نیمه شب تابستان
ساعت يازده و ده دقيقه شب
ميچكا: مامان يه دقه بيا. كارت دارم. به خدا الكي نيست.
مامان: ببين ساعت چنده؟
ميچكا: بيا توي تختم. بابا نبايد بشنوه، عصباني ميشه. مامااان، خانوما چه جوري مي فهمن كه دارن بچه به دنيا ميارن؟
مامان: خب ميرن پيش دكتر.
ميچكا: دكتر از كجا مي فهمه؟
مامان: آزمايش مي نويسه. بعد ميرن آزمايشگاه. بعد جواب آزمايشو دكتر مي خونه بهشون ميگه حامله اي.
ميچكا:خب اولش اصلا چرا ميرن دكتر كه براشون آزمايش بنويسه؟
مامان: ممكنه دل درد داشته باشن و اينا. يا حالشون به هم بخوره. مي فهمن حالشون مثل هميشه نيست بعد ميرن دكتر.
ميچكا: خب چي ميشه كه حالشون به هم ميخوره يا دل درد مي گيرن؟
مامان: اووووووووووه! نكير و منكر مي پرسي؟ ساعت دوازده نصف شبه. بگير بخواب ديگه! بچه به دنيا ميارن، بچه به دنيا ميارن! بجاي اين سوالاي مسخره جدول ضرب تمرين كن تا خوابت ببره.
ميچكا در مازندران به معناي گنجشك است و ميچكاكِلي يعني لانه گنجشك