بخشنامه کردند در هفته جاری غیبت معلمان ممنوع است. صبح مدیر گفت لابد برای این است که نروید تحصن نکنید. معلم تاریخ که چند قلمه رز زرد و سفید برایم آورده بود گفت والا من خجالت می کشم یکی دیگر کتک بخورد و حقوق من زیاد شود. اگر دو نفر بلند شوند بروند جلوی اداره من هم می روم. شوخی هم نداشت. چون سم علف کش بیلاوارث را که پارسال نود تومان میخریده امسال شده صد و هشتاد.

پنج دقیقه زودتر از سرویس کولی به خانه رسیدم.
قلمه ها را در خاک گلدان فرو کردم و روش چسباندم خ احمدپور و از خاک تقاضا کردم بپذیردش. به مامان زنگ زدم بپرسم چیزی لازم دارد برایش ببرم؟ آرام و با صدای حلقی گفت : شورد، شورد! اتی گشادتر...
پرسید چی دوست دارید برایتان بپزم؟ گفتم هر چه خودتان میخورید. گفت ما دیشب "پست فود" خوردیم.
گفتم برایت ضرر دارد. پرسید بخور و بمیر بهتر است یا آرزو به دل؟

بعد رفتم بازار و از مغازه صادقی زیتون و چای قلم و پنیر سبامزگی و از زیرکوچه، شورت سه ایکس خریدم. زیتون ها را برای مادرشوهرم که دیگر مرا نمی شناسد پرورده کردم. ناخن هایم را سوهان زدم و بهشان لاک مالیدم تا مادرم خیال کند هنوز جوانم.