صبح وقت بیداریست. لحظه ای چشمها را ببند و نگاه کن. صدای تنفس کتری و خرچ خرچ چای خشک و دندان قروچه قوری چینی. تیک تاک ساعت بزرگ هال و باز هفت و ده دقیقه عجول. به صدای گنجشک که از پنجره سقف می پاشد تا بندازدت توی بازی ناهار و شام و املا از پنج درس آخر و دوختن باقی ملافه ها. گوش کن، اشیا راوی تاریخ اند. صدای دندان مصنوعی مادر وقتی با لثه چفت میشود. تو در مسیری، به مناظر نگاه کن. با چشمهای بسته. با گوشهایت نگاه کن.