گفت باغچه ایوان بالا را پاکسازی کن کدو بکارم. مثل مامور انقلاب فرهنگی، همه گلهای ناز و برگ بیدی را از ریشه درآوردم. بعد ریختمشان توی کیسه و گذاشتمشان پای درخت ماگنولیا تا مثل آقای ر باقی عمرشان سیگار دود کنند.

میم پنجره را باز کرد و با چشمهای بسته هوای سرد را هورت کشید و خشک سر جایش ایستاد. قبلا گفته بود که در هوای خنک حس عبادت بهش دست میدهد.

تخم کدو را خیساندم. می گوید چند روز اول که شاخ و بال درمیاورد احتیاج به مربی دارد. بعد خودش از خال و خوشه بالا می رود و بار می دهد. چند روزی مربی کدو هستم.