تنها هیجان نظارت بر جلسه امتحان، گرفتن تقلب از دانش‌آموز است. لحظه‌ای که مثل عقاب فرود بیایی بالای سر آن بچه وحشتزده رنگ‌پریده. بعد اصرار کنی جیبش را خالی کند و او مثل یک زندانی آشویتس که از فرار ناموفق برگردانده شده و قلبش تو دهنش آمده، قدری مقاومت می‌کند و بعد تسلیم می‌شود و تو روی برگه‌اش خط قرمز نمی‌کشی و مدرک جرم را در جیب بی‌انتهای پالتویت می‌اندازی و ژان‌والژان را با کیسه نقره‌جات ول می کنی برود.
شب، بعد از تصحیح دو دسته ورقه و سرکشیدن چند لیوان چای یخ کرده ،در حالیکه دلت می‌خواهد در همان مبل گرم فرو بروی و تا صبح پانزدهم اسفند سال هزار و چهارصد و بیست بخوابی، پیامی از شماره‌ای ناشناس در واتساپ دریافت می‌کنی... نوشته سلام خانوم. ببخشید، من ژان‌والژان هستم. خواستم بگم اون تقلبی که از من گرفتین هیچکدومش تو امتحان نیومده بود. الان نمره من کم میشه؟!