از وقتی میم کوچک برگشته حکومت نظامی اعلام کرده. تلفن خانه را محل جلسات تدریس آنلاین کرده و حکم داده تلویزیون باید سایلنت! باشد. ضمنا مامان نباید نمازشب بخواند چون همه بی‌خواب می‌شوند. او با گوش دادن به فایل‌های صوتی دکتر هولاکویی تشخیص داده مامان او سی دی دارد و باید جلوی این رفتارهایش را گرفت. مامان نیمه شب لباس گرم می‌پوشد و پاورچین می‌رود آشپزخانه و رو به جعبه داروها و گردوشکن، نمازهایی را می‌خواند که جیره روزانه بابا و ننجون و خاله و دیگران است. او بیشتر ساعات روز را با دیگران می‌گذراند. برایشان یاسین و الرحمن همراه چند بسته صلوات و ذکرهای چندمنظوره شوینده گناهان می‌فرستد. گاهی صفحه‌ای که باید بخواند را پیدا نمی‌کند چون حواسش دوتار می‌زند و بجاش صفحه دیگری را می‌خواند و دیگران را خاطرجمع می‌کند که این سوره خواهر همان سوره است و همان‌قدر رهاننده است. مامان هنوز تصمیم نگرفته دیگران اسیر خاکند یا رهاشدگان. از طرفی عقیده دارد هر کس باید چراغ قیامتش را خودش روشن کند. نیمه شب پاورچین به آشپزخانه می‌رود تا در سرمای عبوس میان آن کاشی‌های آبی‌رنگ چراغ‌های قیامت را روشن کند.


*****
در مدرسه سه‌شنبه‌ها ، بخشنامه‌ای روی میز دفتر بود. معاون تنها یک بند آن را بلند خواند که ما را همکاران مونث خطاب نموده و توجه خواننده را به بازو و گردن و بالای زانو و چاک پشت ما جلب می‌کرد. در این بخشنامه حلقه ازدواج ما نیز لحاظ شده بود که ساده باشد. ماسک‌ها را پایین زده و چای را با شکرپنیر سرکشیدیم. کمی در مورد دانش‌آموز کلاس هفتم که نیاز به گفتاردرمانی دارد و کلاس هشتم که بی‌جهت می‌خندد و کلاس دوازدهم که غمگین و گوشه‌گیر است و چند کولکاپیس در کلاس‌های دیگر مشورت کردیم. یکی از مادرها برگ سیر محلی و خالواش خشک آورده بود برای فروش. ازش تشکر کردم که چه دختر درسخوان و مودبی بزرگ کرده که مبصر کلاس آنلاین من است. او هم تشکر کرد و گفت: بَلکِ‌‌ سیر نَخایی؟... صدایش را پایین‌تر آورد و گفت : شِمه ر کمتر حیساب کونم.