چنار پشت پنجره حساب فصلهای گذشته را دارد. حوصله خیابان و بازارم نیست. بار آخر که رفته بودم بانک با خودم گفتم عجب! هنوز مردم پشت فیش ها مهر می زنند و کد ملی شان یادشان است. بچه مشتش را چپانده در حلقش می مکد. سفیدِکولی. انگار همیشه سیر است و برای تفریح گاهی چند مک می زند. مامان هر صبح زنگ می زند. به شیر خشک می گوید شیر فرنگ. بچه شیر فرنگ نمیخورد.
روزهای آخر سکونتم در این خانه است. گمان می کردم می رویم ازینجا. خانه کوچکی خریده ایم حوالی خودمان. در همسایگی نیما، چند تپه آنطرفتر. حالا که ماندگار شدیم. خنزرپنزرم را جمع می کنم. پوشک عوض میکنم. شیر میدوشم. تاتی فشار میدهم.لالایی میخوانم.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۳ ساعت توسط میم
|
ميچكا در مازندران به معناي گنجشك است و ميچكاكِلي يعني لانه گنجشك