ماهی کفال کیلویی ده هزار تومان.ماهی های متوسط، به قول مادرم"یک لاقمه ای".. مامان هیچوقت نمی گردد از کلمه مناسبی که ممکن است قبلا شنیده استفاده کند. معمولا سریع کلمه یا اصطلاحی می سازد. جایی در حافظه شنیداری ام صدایش می آمد که "سرش که سره، دمش که پره،ماهی خرین چقدر خره"! ... پرسیدم یخ زده؟ چرا اینقدر سفته؟... مثل باقی ماهی فروشان چکمه های خیس لاستیکیش بزرگتر از جثه ش می نمود. لاغر استخوانی با گوش های سرخ،بینی بلند استوار و چشمهای میرغضب. گوش ماهی را باز کرد و با عصبانیت و دلخوری بدون اینکه چیزی بگوید بحالت قهر، دوباره پرت کرد وسط سینی. گفتم یک کیلو. امان نداد انتخاب کنم. سریع سه تا را پیچید لای روزنامه. شن تن ماهی چسبید به صورت خداداد عزیزی. تا کیف پول دربیاورم دو مشتری دیگر رسیدند و قیمت پرسیدند. ماهی فروش مرا نشان داد و گفت: به خواهرم هم از همین ماهی دادم. لحظه ای هر دو نگاهم کردند بعد دو کیلو سفارش دادند. ماهی فروش مثل همه کسبه بازار بلد است از اطلاعات جامعه شناسی اش در تجارت استفاده کند. کافیست یک نفر از دستفروشی نیم کیلو رب انار بخرد، نفر بعدی پایش شل می شود. کافیست یک نفر از چراغ قرمز رد شود،همه به او اقتدا می کنند.
هر روز صبح در مسیر مدرسه، کوچ غازهای وحشی را تماشا می کنم. باغ های طلایی صنوبر را. پرندگانی که پاهاشان با کلش بسته شده، بر دوش روستاییانی که می روند سمت میدان. پسربچه ها با چکمه های لاستیکی آبی. قله های برف گرفته اطراف ماسوله و تالش . و به تلاش مضحکم برای زندگی احترام می گذارم. به دخترانی که فکر می کنند چیزی بیشتر از آنها می دانم.
ميچكا در مازندران به معناي گنجشك است و ميچكاكِلي يعني لانه گنجشك