بر لبه روز نشسته ام. فارغالبال. دخترك كارنامه اش را چسبانده به آينه اتاقم. يك پيرهن گوشت هم به تنش افتاده. ديروز پلوي ناهار را هم پخت. با ظرافت يك جراح. شفته شد. ميشد با قابلمه ش عين تابلو بچسباني به ديوار. بهش زعفران و زرشك زديم و يك بشقاب هم براي خانم سين فرستاديم. خانم سين يك بمب عمل نكرده است. ميخواهد آرايشگاه باز كند، كنكور بدهد، رانندگي ياد بگيرد. گفت همسايه جديد را ديدي؟
همسايه تازهوارد با فرهنگ واژگان متفاوتش موضوع تازه گفتگوهاي زنانه ساختمان است. اولين بار دم در حياط ديدمش. به استواري مانكن هاي فشن وان قدم برمي دارد. از بالاي عينك نگاه مي كند و به جاي خواهش مي كنم مي گويد: "عزيزمي" ، " خاطرتو ميخوام". خواب از سر کوچه پريد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت توسط میم
|
ميچكا در مازندران به معناي گنجشك است و ميچكاكِلي يعني لانه گنجشك