عكسهاي قديمي را از بابا امانت گرفتم و ترميم و چاپ شده در اندازههاي بزرگتر قاب كردم. عكس من كه در آغوش مادر جا شدم به راحتي. عكس برادرانم كه هنوز آن فرشته نامرئي روي شانه شان نشسته بود. عكس خواهران بيوه ام با گيس هاي سياه بلند دخترانه. امسال عيد ابروشان را برنداشته اند ، سياهپوش مرداني كه عشقبازي نصيب سنگ قبرشان شده. عكس ميم هاي كوچك خانه وقتي هنوز بلد نبودند آب دهانشان را جمع كنند. عكس پدربزرگ و مادربزرگ با لباسهايي كه مناسب عكس يادگاري نيست و موهاي پدرم كه از فرط انبوهي از عكس بيرون زده و دستهاي سفيد مامان با النگوهاي پهن. چندتاييش را روي ميز هال چيدم. من خوب نگاه كرده ام به نگاه اهل خانه، وقتي عكس ها را تماشا مي كرده اند. طعم شير در دهان آمد و حقه ام گرفت. مبارك است اين سال.
شنيده ام عمه جان كه با دامن و پيژامه گلدار چهارزانو مي نشسته و شبها گره روسريش را سفت مي بسته، بلوز و شلوار پوشيده و آمده عيدديدني . چه ديدني! امروز راهي ميشويم. بايد سري به خاله بزرگ بزنم. خاله از من بيزار است و هر سال كه به ديدنش مي رويم حرف هايي كه نبايد را جلوي همخانه مي زند. وقت روبوسي فقط صورتش را نگه مي دارد و هر بار از تربيت ميچكا ايراد مي گيرد. سري به باغ بزنم و زير درختان ليمو و پرتقال راه بروم، سال نو را به ممدنژاد و مش يدالله، وقتي تخممرغ ها را در صندوق جا ميدهند تبريك بگويم. عيدديدني ورق زدن آدمهاست.
ميچكا در مازندران به معناي گنجشك است و ميچكاكِلي يعني لانه گنجشك