همخانه در سفر است. ميچكا با دهان باز خوابيده. دو دندان پيشينش به اندازه قند حبه ايست و خرناس هاي كوتاه و سبكش از همه زواياي خانه به گوش مي رسد. چاي دم كرده ام و تكه اي كيك در بشقاب شيشه اي كنار ليوان ،كنار كتاب تعليمات اجتماعي چهارم دبستان، كنار كره جغرافيايي پلاستيكي، كنار دستم گذاشته ام.كيك خامه اي سفيد مزين به ميوه هاي زمستاني. امشب تولدم است.

 حرف هاي تو‌دلي‌‌ام به نوشتار در نمي‌آيند. يك ماه است چاه شده ام و همه گفتني ها و شنيدني ها درونم سقوط ميكنند و ردي ازشان نمي ماند. مي‌خواهم بيايم چند روزي در اين آشيانه بمانم.