امشب مهمان داريم. هنوز نيامده اند. مريل استريپ  در نقش يك معلم موسيقي شادترين نقش عمرش را در تلويزيونمان اجرا مي كند. من غاز چاقي سرخ كرده ام و براي دورش آلوچه هاي ريز جنگلي تفت داده ام. يك معجوني هم با اسفناج ترتيب داده ام.مهمان هاي امشب مان هر كدام  دست كم  بيست كيلو اضافه وزن دارند و وقت خوردن غذا ،خنده هاي آن كنترلبلي سر مي دهند. ميم كوچك ايميلي برايم فرستاده  و گفته اين خنده بسيار سودمند است. بعد از شام و تقسيم خلال دندان ها،طبق معمول چند ماه اخير، بحث از حوادث اخير يا اغتشاشات اخير يا تحولات اخير يا... شروع مي شود . در حاليكه آروغ هاي ناشي از دوغ گازدار كفير را مجددا مي بلعيم ، رئيس جمهور گينه بيسائو را هم نقد مي كنيم و از آنجا كه راي هايمان از ازل متفاوت بوده و مي دانيم هيچوقت به توافق نخواهيم رسيد ، بحث را منحرف مي كنيم به بارندگي ها و آب گرفتگي معابر و بوي بد رودخانه زرجوب و اوضاع مالي و قيمت مرغ كشتار روز و كشف برنج هاي وارداتي سرطان زا. بعد ما ( يعني خانم ها) خريدهاي تازه مان را رو مي كنيم و اشكالات زير ابروي هم را مي گيريم و آدرس حراجي هاي پاييزه را رد و بدل مي كنيم. بالاي ترازو مي رويم و از خوردن غاز با برنج دودي و "سوهان محمد" همراه چاي آنقدر پشيمان مي شويم! آقايان مشغول تماشاي سريال "آگلي بتي"، انگور قرمز مي خورند و گاهي درگوشي چيزهايي به هم مي گويند، چون تشخيص داده اند شنيدنش براي زن ها و بچه ها مضر است. من باز يك سيني چاي با عطر هل روي ميز خواهم گذاشت. بعد سري به اتاق ميچكا مي زنم و شك ندارم  بچه ها باربي هاي بلوند را لخت كرده اند و مشغول اكتشافات تازه تري از زنانگي شانند.