کلیدواژه های پازلی چپ کوک
همين الان كه در خيالم اولين دهه زندگي ام را غربال مي كنم بوي تند كالباس از كيف "ن" فضاي خاطراتم را پر كرده است.من ساندويچ پنير گوسفندي دارم با بوي تند پشكل و "ب"نفر سوم در نيمكتمان هيچوقت لقمه نمي آورد. "ن" هرسال دو دست لباس مدرسه، وقتي با خانواده ش براي ديدن بستگان به تهران مي روند مي خرد. لباس هاي مدرسه مرا مادرم مي دوزد كه استاد لباسهاي گشاد و بدقواره ست و لباس "ب" هر دو سال يكبار نو مي شود، به اضافه اينكه شلوارش از پارچه چيت گلدارست. "ن" در ميان بستگانش به وفور اعدامي و پاكسازي شده دارد و پدرش منزوي ترين ساكن محله ست و همين سكوتش او را ميان جمع آدمي خردمند و بزرگ جلوه مي دهد. بستگان من اهل بازارند و دنيايشان به وسعت دخل مغازه شان است. در خانواده "ب" ازدواج زودرس و مرگ زودرس اتفاقی عادیست و او گاهی در شستشوي جنازه ها كنار مادر و خاله ش مي ايستاده و به قول خودش غسل ميت را هم بلد شده است. "ن" تعدادي كتاب داستان و نوار كاست دارد. شازده كوچولو ، شهر قصه، پريا گشنه تونه. در خانه ما ديوان پروين اعتصامي جايگاه ويژه دارد به دو دليل. اول اينكه عفت كلام دارد و به قول مادرم، يارم يارم ننوشته دوم اينكه عكسي از او با روسري دستمالي در اولين صفحه كتابش هست. "ب" فرصت نوشتن مشق هايش را هم ندارد.
امروز كه بيست و چند سال گذشته "ن" مترجم نسبتا ورزيده ايست و كتاب هايي براي كودكان دارد. "ب" اگرچه به زبان منكر است اما مطمئنم اگر خواستگار مناسبي پيدا شود دخترش را عروس خواهد كرد و من هنوز خيال مي كنم درست وسط نيمكت سه نفره مان نشسته ام. امروز سه نفرمان بيگانه از هم ، با افكار و آمالي با كمترين شباهت در همين شهر زندگي مي كنيم و احتمالا طبقه متوسط شهري ناميده مي شويم. وسواسي كه "ب" خرج بچه هايش مي كند "ن" صرف كتاب هايش كرده و كتاب هايي كه او براي كودكان طبقه متوسط شهري مي نويسد ، ميچكا كمتر مي پسندد.امروز "ب" و "ن" به هيچ قيمت حاضر نيستند كنار هم بنشينند. يكي ديگري را عامل عقب ماندگي مي داند و آن يكي اين را نماد خودباختگي. ما هر سه به كليدواژه مهمي به نام «فرهنگ» دست يافته ايم اما هر كدام تعريف متفاوتي برايش داريم ، تعاريفي همچون ترك هاي عميق و نافذ بر ديوار كه خطرش براي هرسه مان جديست. ميچكا هم در آخرين يادداشت دفتر خاطراتش يك تعريف دهه هشتادي نوشته است:
« روزي ازين روزها خاله ام آهنگ مايكل جكسون را برايم زد. از آن روز به بعد به آهنگ هايش علاقمند شدم. درست است من يك ايراني هستم ولي از رسم و رسوم آنها اشكال نمي گيرم.براي مادرم و پدرم عجيب است ولي به نظر من ايراني ها هم خودشان هزار هزار تا اشكال دارند. به نظر من هيچ بچه اي در ايران آهنگ هاي او را نشنيده و نمي دانند مايكل جكسون در همين سال يعني سال 1388 به خاطر ايست قلبي مرد. خوب سن زيادي از او گذشته بود. ايراني ها بهانه مي آورند. نمي دانم آهنگ هايش علكي(!) است. يك روز داشتم در اينترنت دنبال عكس هاي مايكل مي گشتم كه عكسش را بر روي صفحه كامپيوتر بگذارم كه يكهو مادرم گفت: مگر آدم قحطي هست؟ من با اينكه يك دختر ايراني هستم از آنها حتي اندازه يك نقطه اشكال نمي گيرم. دلم مي خواست مردم هاي ايران اينقدر خشن نبودند و او را تا موقعي كه زنده بود به يك سالن دعوت مي كردند تا يك آهنگ بخواند. كشور ما خودش هزار تا مشكل دارد يعني خيلي از آنها خودشان معتاد هستند و سيگار زيادي استفاده مي كنند. دزد زياد داريم. راستي خيلي ها حجاب ندارند منظورم اينست كه وقتي شال مي گذارند موهايشان را سيخ مي كنند و آرايش زياد مي كنند. پسرهايي در ايران هستند كه آهنگ هاي بدآموزي و علكي مي خوانند.نميدونم چيزهايي مثل دختر آتيشپاره، دختر آتيشپاره. خب اينا كه خودش بدتر از آهنگ هاي مايكل بي چاره هست.پسرهاي ايراني موهايشان را سيخ مي كنند . تازه با اينكه همه مي گويند آهنگ هاي مايكل در ايران ممنوع هست من همين امروز ديدم آهنگ مايكل را در تلويزيون دادند اما خواندنش نبود.»
ميچكا در مازندران به معناي گنجشك است و ميچكاكِلي يعني لانه گنجشك