روز معلم


خانم ناظم دكمه زنگ را فشار مي دهد و پشت ميزش مي نشيند. بي اخم ، بي لبخند. اين يعني "ياعلي، مهماني كه نيامديد!"...
اولين كسي كه حساب ببرد و از دفتر بزند بيرون من هستم. مي دانم بچه ها معلمي را كه دير سر كلاس بيايد بيشتر دوست دارند. بچه ها نمي دانند كه اين را همه معلم ها خوب مي دانند. وقتي وارد كلاس مي شوم نصف بچه ها هنوز توي حياط و دستشويي و راهرو در حال جيغ زدن و دويدنند. «پشتيري» خودش را حائل كرده بين «جمعه بازاري» و «بهمبري» و سرشان روي ميز معلم خم شده است. « گوراب زرمخي» تا مرا مي بيند مي دود سمتشان و مقنعه «سيده ليلا» را از پشت مي كشد. «سيده ليلا» سر مي چرخاند و فحش تالشي حواله ش مي كند... كبريت هنوز بين انگشتان «بهمبري» مي سوزد.
شمع نيم سوخته اي داخل كاسه ماست خوري روشن كرده و كنارش گل سرخي پرپر كرده اند... محقرترين و بي رياترين جشنيست كه ديده ام. چهره هاي آفتاب سوخته و خنده هاي گشاده. ديروز نصف بيشترشان نشاكاري رفته بودند. دلم نيامد امتحان بگيرم. گفتم بماند هفته بعد. كف زدند و هورا كشيدند. خب، بايد يك جوري از خجالتشان در مي آمدم.
«كپورچالي» و « سيده ليلا» نمايش دو نفره اي حاضر كرده بودند. پرسيدند خانم تالشي اجرا كنيم يا فارسي؟
«چكوسري» گفت: خانم كه تالشي بلد نيست.
گفتم تالشي اجرا كنيد. اورجينال بهتر است.
بچه ها پرسيدند: چي؟!
موضوع نمايش، خواستگاري بود. اصلا همه حرف و حديث هايشان به عروسي ختم مي شود.برایشان آدمهای شصت ساله ای را مثال می آورم که هنوز مشغول تحصیلند٬ یکی شان می گوید: خانم٬ ترانه هم پانزده سال داشت! هفته پيش وقتي پرسيدم اردوي هفته مشاغل كجا رفته بوديد، يكي شان گفت: رفتيم شهرك صنعتي. كارخانه توربافي. تور عروس مي بافتند.
«سكينه» كاسه شمع را از ميزم بر مي دارد و با اسفنج تخته پاك كن، ميز را تميز مي كند. حلقه براي انگشتش كوچك شده. «سكينه» دارد رشد مي كند. گونه ها و بيني اش زير آفتاب شاليزار سرخ و متورم شده اند. چقدر خوشگل شده! به نظرم عروس بي نظيري بشود.
ميچكا در مازندران به معناي گنجشك است و ميچكاكِلي يعني لانه گنجشك