.....( جای خالی را پر کنید)
ميچكا: مامان نميدوني تو مدرسه مون امروز چه خبر بود. عكس پوشو آوردن.
- كي؟
- پوش! همون كه تو تلويزيون، آقاهه كفشش رو براش پرت كرد.
- بوش.
- آهان. يه خانومه اومد. عكسشو چسبوند به تخته. يه جعبه پر از مداد و تراش و پاك كن هم آورد. گفت پرت كنين به صورتش. هركي بزنه تو چشش برنده س.
- خب؟ پرگار نداشتين؟ پرگار ميزدين كه سوزنش حالشو جا بياره. ذليلمرده رو!
- نه، پرگار حيفه. خراب ميشه.
- يه عكسشم تو راهرو زدن. زنگ تفريح با كاپشن و چكمه و چتر و ... كشتنش بچهها!
- حالا چيكار كرده بود كه اين همه زدينش؟
- نميدونم.
- آدم همينجوري يه نفرو ميزنه؟
- خب اين يه بازي بود. واقعي كه نبود. حال داد.
- تو مي دوني چرا خبرنگاره كفش پرت كرد؟ چرا پانشد حرف بزنه؟
- براي اين كه زبون همديگه رو نميفهميدن. اون آمريكايي حرف ميزد اين عراقي. ميگم مامان اون خبرنگاره شانس آورد ها! اگه كفش خورده بود به بوش چه بلایی سرش می آوردن!
- حالا فكر ميكني كجاست؟
- حتما نشسته تو خونهش داره ميزنه تو سر خودش، ميگه كاشكي يه ذره دستمو اونورتر گرفته بودم!
ميچكا در مازندران به معناي گنجشك است و ميچكاكِلي يعني لانه گنجشك