شنبه/زنگ دوم
فتانه به دخترهای نیمکت جلویی یاد می دهد چطور با صابون گلنار و تخم مرغ و چند چیز دیگر موهایشان را زرد کنند. هر دقیقه هم یک دسته از موهای براقش را در می آورد و قیظشان می دهد. نامزدش بهش گفته شبیه زن های خارجی شده، "خارجی زنکان". و از فرط خوشی رفته براش یک النگوی طلا خریده… حالا موهاش را انداخته توی مقنعه و النگو را نمایش می دهد: "طلا خیلی به زیر بومو." مثل یک تحلیل گر سیاسی برایشان توضیح می دهد که جریان از چه قرار است. ایران دارد با آمریکا صلح می کند. یک فرمول به دست آمده تازگی، به اسم پنج بعلاوه یک. با این فرمول همه چیز درست میشود. طلا ارزانتر می شود و برنج گرانتر ... بهاره که بیجارشان با همه خزانه در سیل اخیر نابود شده، آه میکشد:راس گئی؟... فتانه :پس چی که؟!... زنگ میخورد. ورقه های تصحیح نشده را در کیف جا میدهم و با سیل دخترهای آفتابسوخته شالیکار سمت راهرو سرازیر می شوم.
سه شنبه/زنگ اول
"گلسروی" از دست مدیر شاکی است: خانوم ما میخواستیم امروز جش بگیریم، خانم مدیر نذاشت. گفت چونکه مطهری شهید شده نباید جش بگیرین... بدون هیچ تلاشی برای یافتن جمله ای منطقی که توجیهشان کنم کتابم را روی میز می گذارم. گوشه میز گل محمدی پرپر کرده و به شکل قلب چیدهاند. میزم به سنگ مزار می ماند.
ميچكا در مازندران به معناي گنجشك است و ميچكاكِلي يعني لانه گنجشك