آخرین نوشته هشتاد و هفت

 

پانزده سال، بلكه بيشتر از آن چهارشنبه گذشته كه بين بوته هاي تمشك و پشته هاي گزنه كنار خانه هفت گذر آتش درست مي كرديم و مامان آش هفت ترشي مي پخت كه سبزيش گزنه بود و وادارمان مي كرد از فراز شعله ها بپريم... " بَپّر ، شِگين داينه وچه. نتِرس...

تلويزيون گزارش بيمارستان سوانح سوختگي پخش مي كند. ميچكا اصرار مي كند كه بروم توي اتاق خواب و نبينم: اينا رو مي بيني بعد نميذاري برم چارشمبه سوري! من با مارال و سوگل قرار گذاشتم ساعت هشت ، سرميدون باشيم.....

نيم ساعت با زباني كه مار را از لانه درمي آورد پندش دادم. هرزگاهی میان صدای ترقه و نارنجک و تماشای دود غلیظ سفید حرفم را گم می کردم. بالاخره گوشي را برداشت و شماره پدرش را گرفت كه رفته بود چند لامپ بخرد و پتوها را خشكشويي تحويل بگيرد: بابا داري مياي مواظب باش. از كوچه خلوت نياي! پسراي لات و پيت هستن كه تو جيبشون نارنجك و ترقه دارن ميندازن رو ماشينت. از زير تراس خونه ها هم رد نشو. بعضيا از بالا رو سر آدم ترقه ميندازن. بابا زود برگرد.

***

مهمان ها فردا مي رسند. هنوز شكم ماهي را پر نكردم. هنوز دارم مي سابم و مي چلانم. هفت سينم جور نيست.  همه پيازها گل داده اند جز سنبل! زير مبل و بالاي يخچال دلم را مي كوباند. همه اش تقصير خانم احمديست با اين كرم خانه تكانيش. با آن صداي تپ تپ پتو تكاندن و جلز و ولز سير سرخ كردنش توي بالكن... همسايه روبرويي تمام خانه را شسته، مانده سقف شيرواني!

***

قرارست وسط عيد، يك سر برويم سنندج و برگرديم. همسايه كردمان از وقتي شنيده مي خواهيم برويم كوردستان به نظرم خيلي خوشحالست! امروز اين دومين بارست ياد ننجون مي افتم: حِّبِ الوِطن نصبِِ الايمون... صبح داشتم نعلبكي هاي يادگاريش را پاك مي كردم برايش فاتحه خواندم. روزي كه صندوق عتيقه اش را خالي مي كرد گفت: شما هر كدوم ره اَته چي دِمه كه من بَمِرد په، شما ره ياد بياره اَته فاتِ( فاتحه) مه سه بَخونين.

***

پودر رخشا، سنجد و سمنو، دمپايي، چوچاق،لامپ آشپزخانه چشمك مي زند، پودر سپيد 3، تخمه كدو، سيم ظرفشويي، دستمال توالت، چند ميخ ريز، تلفن آقا سعيد، عيدي عمو سرويس يادت نرود، حافظه موبايل پر است، پودر نشاسته، سكنجبين...

 

زال/ رودابه/ سیندخت/ مهراب شاه... یک نقاشی از قصه های زمان شش سالگی

نامه ای پس از هشت سال

 

تولدت مبارك مادر مهربانم

يك نامه از طرف من . اين نامه را به تو تقديم كرده ام بخوان و لذت ببر

بسم اللّه الرحمن الرحيم.

بر تو و گل روي تو مادر عزيزم حرف دلم را شروع مي كنم.

مادرم اي فرشته ي نگهبانم، حرف هايي كه از الان مي گويم حرف دلم است كه تا به حال به تو نگفته بوده ام.من دعا مي كنم امشب كه شب تولدت است خوش باشي و هم چنين مريض نباشي. دوست دارم زير پايت گل بريزم و در آغوشت بپرم و صورتت را بوسه ريزان كنم. گلي به معني عشق به تو بدهم. همه مي گويند گل رز را موقعي مي دهند كه كسي عاشق كس ديگري شده باشد. من تو را از همه چيز بيشتر دوست مي دارم . حرفي كه مي زنم از ته دلم است نه براي يك بار اتفاقي. مادرها فرشته هستند و تو بهترين مادر (دنيا) هستي. اين گل زيبا را از طرف من بپذير.

 

                                                                                                 

پ.ن. يك شاخه گل سرخ با برگ گل لاله برايم پايين نامه گوشه سمت راست كشيده است. دور تا دور نامه را هم گل و ستاره كشيده.

 

عمليات ربوتيك

 

تازه گرم صحبت شده بودیم. گفت: یه لحظه گوشی دستت!... شوهرم اومده٬ کاری نداری؟ قربانت...تق!

شیزوفرنیک

 

بدنيستم. مي گذرد. مي گذرانم. اين روزها هر چه كازانتزاكيس بنويسد مي خوانم. هر چه مي خوانم مي نويسم. هر چه مي نويسم مي خوانند. هر كه بخواند مي رقصم. هر چه بخواهم مي شود. بايد بشود.زور است؟ نه والله! زور مي زنم. گنجشككم اين روز ها جيك جيكش شده قار قار، مي گويم ناز نفست مادر! هوا بد نيست. بدي از خودمان است. چايي ميل داريد يا شام بكشم؟ دستم تميز است خدا شاهده! مرغ هم تازه ست. همين ديروز از بازار روز «احمد گوراب» خريدم. تخم اردك هم داشت. اينجا به تخم اردك مي گويند «اردكي» ... گفتم "بِرار اَما اَنه گئيم مرغانه، شما چي گئي؟"... مرغ را پيچيد لاي روزنامه. لاي صفحه ي حوادث.حوادث خونين و مالين شد.با همه ي آدم هاش . بعضي ها هم سردشان شد و لرز كردند و ديري نپائيد كه بي حس شدند. بعد مامورها آمدند گفتند همه بشينيد توي همين مسجد تا جاده باز شود. همه نشستيم جز همان پيرزن. گفت عذر شرعي دارم و ازين حرف ها. هر چه كرديم نيامد تو. آخرش هم مرد و رفت ديد شوهرش با ده تا حوري بگو بخند راه انداخته...oh. sounds good!  ... حوري گفت بسه ديگه،خسته شديم. كتاب ها را بستيم. "الهي جوانها را به راه راست هدايت كن"...الهي آمين. خاله كشور جان سر جدّت تو ديگر ساكت باش بذار بشينيم ببينيم كي جاده باز ميشه. يك پتو دادند و شش نفري كشيديم سرمان. بچه ي شهسواري ها گريه كرد:"من به مي خوام"... بشين سگ بچه! صبح پتو را تكان داديم . الله اكبر! پوست به از كجا پيداش شد؟ همگي ايمان آورديم به جز خاله كشور . زد تو گوش ليلا :" كارد بخوره،مي مردي يه تيكه مي دادي دست بچه؟"... بچه ست ديگه! لباس پوشيدم و تا آقاي ِباكلاس كركره سوپر را ندوخته به زمين، خودم را رساندم مغازه ش:" آقا جنس كوپني اعلام شده؟"....نه ، اما احتمال داره تا عصر  اعلام بشه. سر بزنيد.بيشتر سر بزنيد. اگه شوهرتون  ناراحت نميشه ... ترسيدم! رفتم و همه چيز را مو به مو به فرشته گفتم :"فرشته جان، سر بزن يعني چي؟... :"خيره ايشالله،اوّلندش خواب زن چپه٬ بعد هم گوسفند سر بزن. وسع ت نرسيد خروس سر بزن. ببر بده پرورشگاه" ... خفه شو، خودمون آه نداريم با ناله سودا كنيم. شپش در ِ جيبمون مناجات مي خونه. يخچالمون از كون آقا پاك تره. سايد باي سايد؟ سايت باي سايت؟ هر چي، بنويس. فرش ابريشم ِريز نقش ِتيغ ماهي، لباسشويي كنترل دار. اين سه قلم جنس وظيفه ي داماده ... چشمش كور، دندِش نرم. خود كرده را تدبير نيست. حالا طلاق بگيره بياد ور دل ما بشينه كه چي؟ مشقاتو نوشتي؟ تو كارو كاسبي نداري صبح تا شب نشستي پاي كامپيوتر؟  من رفتم بخوابم.تلفن زنگ زد بگو  نيست ... هيسسسس! بابا خوابه، قسمت هاي مختلف گياه را نام ببر...دانه، ريشه،ساقه، برگ، گل، ميوه، مامان گشنمه... شكم پُره؟ طرز پختشو برام بنويس. من كه البته وقت ندارم، صبح ها ميرم باشگاه، ... اشهد ان لا اله الا..، پاشو مادرجان، پاشو نمازت قضا نشه، كسي به مادر خود زنا كند به كه نماز صبح را قضا كند، پاشو... عصر با مادام نانسي تمرين فرانسه دارم بعدشم كلاس يوگا و ، كلاس حافظ شناسي و شعر مولانا هم تفسير مي كنيم.خانم طريقت استاده، باسواد، شيك. چه لباسايي! ... ببخشيد يه لحظه، كوفت! صد دفه نگفتم دست تو دماغ نکن؟! ها؟ ها؟...اين كيه دستشو از روي بوق ورنميداره؟ اوي گاريچي، راهتو مي كشي ميري يا بيام با جعبه انگور بفرستمت خونه ت؟... :"آقا آقا اجازه بده، ببين برادر من٬ اين خانم تنهاست ، دانشجوئه، هميشه با سرويس ما مياد و ميره، مي شناسمش، شماره ش رو هم دارم. خانم شما بياد كنار ايشون بشينه شما هم كنار اين آقا" ... :"نخير، من روي همين صندلي كه شماره ش روي بليطمه مي شينم. اين زنم زن منه، حق منه، عشق منه، سهم منه" ... تا بوق سگ پاش نشسته! نمیگه پول برق از کجا باید بیاد٬خاموشش كن! ... مشاهدين الكرام، نستودعكم الله...

 

 

رویای نیمه شب زمستان

 

خانم معلم شده ام، بعد از اين همه سال. قرارست بفرستندم منطقه محروم. به ميل خودم باشد مي خواهم بروم اِسپيلي. همانجا كه ننه گيلانه كلبه داشت با پسر افليجش. بروم جايي كه فروشگاه لوازم آرايشي نداشته باشد، فست فود پيدا نشود. كسي زنش را توي خيابان از ماشين پرت نكند بيرون بزند توي گوشش. بروم اسپيلي، جايي كه اسب ها به هم عشق مي ورزند. دم غروب  مه پايين بيايد و گاو ماغ بكشد و گوساله اش را صدا كند. جايي كه سرخي صورت كال دختركانش لذيذتر از سيب كيلويي دو هزار تومانيست.

دروغ چرا؟ هنوز كمي غمگينم. شبها كلونازپام مادرم مي شود و آرام مي خواباندم روي بالش. دست توي دست دخترك بخواب مي روم و در ذهنم درس جديد كتاب تاپ ناچ را مرور مي كنم. اگرچه در اسپيلي زبان خارجه بكار نمي آيد . شب ها زير پتو موبايلم را باز مي كنم و به رقص جنيفر و آن پسرك ايراني جسور نگاه مي كنم و خنده هاي غبطه برانگيزشان و فكر مي كنم يك رقص عاشقانه چه حسي در آدم بر مي انگيزد؟ اسبها پوزه هاشان را به هم مي مالند و دمشان هوا را جارو مي كشد. اسپيلي سبز است و بلند . آنجا زندگي سخت است، مردن آسان. يا كه برعكس.. نمي دانم. اينها حرف هاي كلونازپام است نه من!

اسپيلي پر از پامچال است. به ميچكا مي گويم : سال بعد مياي همرام بريم كوهستان من خانم معلم بشم. تو مثل هايدي. درس بخوني. بازي كني؟... مي گويد آنجا كه معلم ويولون نيست بهم درس بدهد...  مي خندم و مي گويم ببين ميچكا، فكر كن تو داري باخ مي زني، بعد يكي مثل ننه گيلانه از تو حياط ميگه: بوشومه خانه بابو، ديل ما وابو، بيدمه خانه بابو، بدتر از خانه ما بو!