كتلت درست مي كنم.گوشت و سيب زميني و سبزي و تخممرغ و پياز رنده شده. رنده مان به طرز خطرناكي تيز است. در وسط برشي دارد شبيه به تصوير گيوتين در كتابهاي انقلاب فرانسه. اين تداعي هر بار اتفاق مي افتد. ميچكا مشغول نقاشيست و همخانه اخبار گوش ميدهد. يك چشمم به رنده است كه پياز را ميدرد و يك چشمم به قابلمه كوچك شير روي اجاق. عدهاي زردپوست رنگپريده ايستاده اند توي تلويزيون و مقواهايي در دست بالا گرفته اند .ميچكا كه سرش روي كاغذ خم است مي گويد: باز اين اوباما خودش را لوس كرده؟
همخانه به من نگاه مي كند و من به دختر نقاش كه پشتش به من است،شلوار بنفش ورزشي پوشيده، مثل لاك پشت قوز كرده روي كاغذ و روي خط باسن شلوارش نوشته ""original .
اين بار چندم است كه به اوباما شليك مي كند. آخرين بار سيزده آبان بود.ظهر از مدرسه برگشت گفت مامان مطمئن باش به زودي آمريكا با ما جنگ مي كند. پرسيدم چطور؟ گفت آخر ما امروز در حياط مدرسه مان پرچمش را آتش زديم. اوباما زرنگ بازي درمي آورد و همه جا خودش را طرفدار صلح(عبارتي كه بكار برد چنين معني مي داد) جا مي زند اما ما پرچمش را آتش زديم .حالا همه دنيا فكر مي كند ما دوست داريم جنگ كنيم!
همخانه مي داند كه اين افاضات ربطي به آموزههاي مادرانه ندارد با اين حال چند بار توپ را به زمين من انداخت. چند بار دستم به گيوتين گرفت و صدايم را بالا بردم. ميچكا كلافه شد و مداد را پرت كرد روي دفتر و در حاليكه پاهاي لاغرش را به زمين مي كوبيد و مي رفت، اعتراف كرد كه او و شين و دال هميشه در مدرسه ازين جور حرف ها مي زنند و هيچ هم بيخود نمي كنند و اصلا همه بچه هاي مدرسه ازين حرف ها مي زنند و مگر چه عيبي داره؟!
صداي فس آمد. كف سفيد روي قابلمه خيمه زد و پايين سريد. آتش خاموش شد.
ميچكا در مازندران به معناي گنجشك است و ميچكاكِلي يعني لانه گنجشك